تبلیغات
کسب درآمد از شیر مرغ تا جون ادمی زاد - داستان های آموزنده
 
از شیر مرغ تا جون ادمی زاد
درباره وبلاگ


محمد:سلام دوستان عزیز...امیدوارم که از مطالب خوشتون اومده باشه...اگه میخواهید به جمع دوستان من بپیوندید یه نظر بدبد..منتظر مطالب بعدی
باشید...
جایی برای بهتر شدن...

جوک های خود را به شماره 09337789880ارسال کنید تا ما در بخش جوک ارسال کنیم

مدیر وبلاگ : محمد رضا امینی
نظرسنجی
ساز مورد علاقه شما








دوشنبه 26 تیر 1391 :: نویسنده : محمد رضا امینی

داستان آموزنده - داستان پند آموز - RadsMs.com

داستان کوتاه “مشکل چوپان”

چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد...........

یقیه در ادامه مطلب...

نظر یادتون نره

داستان کوتاه “مشکل چوپان”

چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد.

او می‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.

عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون نتواند از آن بگذرد… نه چوبی که بر تن و بدنش می‌زد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته.

پیرمرد دنیا دیده‌ای از آن جا می‌گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت من چاره کار را می‌دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.

بز به محض آنکه آب جوی را دید از سر آن پرید و در پی او تمام گله پرید.

چوپان مات و مبهوت ماند. این چه کاری بود و چه تأثیری داشت؟

پیرمرد که آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان می‌دید گفت:

تعجبی ندارد تا خودش را در جوی آب می‌دید حاضر نبود پا روی خویش بگذارد. آب را که گل کردم دیگر خودش را ندید و از جوی پرید و من فهمیدم این که حیوانی بیش نیست پا بر سر
خویش نمی‌گذارد و خود را نمی‌شکند چه رسد به انسان که بتی ساخته است از خویش و گاهی آن را می‌پرستد.

 

داستان کوتاه و آموزنده ” نامه درمانی”

مدت زیادی از زمان ازدواجشان می‌گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب‌های خاص خودش را داشت.

یک روز زن که از ساعت‌های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می‌دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد.

مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی‌در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می‌شود را بنویسید و در مورد آن‌ها بحث و تبادل نظر کنند.

زن که گله‌های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.

مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.

یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ‌ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود:

“دوستت دارم عزیزم”

داستان کوتاه “قهرمان”

استادمون امروز در آخر کلاس ، برای جمع بندی حرفاش گفت : به قول گالیله:بیچاره مردمی که نیاز به قهرمان دارند !

هدی که یکی از همکلاسی های باهوش کلاسمونه هم تند و سریع گفت : بیچاره مردمی که قهرمان ندارند !

آقای دکتر … با بی تفاوتی گفت : خانم محبی ! این نظر شخصی شماست !! و خواست از کلاس بره بیرون که هدی گفت : این جمله من نیست ، این جمله حکیم ارد بزرگ در کتاب
سرخ است

استادمون هم گفت : من نه نظریه قاره کهن حکیم و نه کهکشان اندیشه و نه حتی جملاتش را قبول ندارم … و هدی هم گفت : این نظر شخصی شماست !

استاد بد اخلاقمون آتیش گرفت : وایساد و با صورت و گوش های سرخ ، نیم ساعت هر چی فحش و دری وری به دهنش می رسید به حکیم ارد بزرگ داد !

من هم که عاشق افکار ارد بزرگم داغون شدم چند بار دستم رو بردم بالا که به استاد بگم بابا ول کنین چرا بحث رو شخصی کردین ! چرا بجای استدلال نظری ، فحش میدین ؟! اما آقای
به اصطلاح دکتر بی ادب نزاشت حرفمو بزنم …

وقتی که در کلاس رو محکم کوبید و رفت همکلاسی ها دور صندلی هدی که اشک دور چشای قشنگش جمع شده بود رو گرفتن و می گفتن انتقام ما رو از این مردک گرفتی ! دم حکیم
گرم !!! یکی از پسرای کلاس گفت : ارزش قهرمان رو الان می فهمیم دو ترمه این جناب استاد پدر هممون رو در آورده اما امروز پدر خودش درآمد چون ما قهرمانی مثل خانم محبی
داشتیم . هدی خندش گرفت جالب بود چشماش پر اشک اما لبهاش می خندید …

آره به قول حکیم ارد بزرگ :

بیچاره مردمی که قهرمان ندارند .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 09:05 ق.ظ
My family every time say that I am wasting my time here at web,
however I know I am getting familiarity daily by reading such
fastidious content.
جمعه 17 شهریور 1396 02:45 ب.ظ
I'm no longer positive where you're getting your info, but good topic.
I needs to spend some time studying much more or understanding more.

Thank you for fantastic info I used to be looking for this information for
my mission.
جمعه 6 مرداد 1396 11:39 ب.ظ
Admiring the dedication you put into your website and in depth information you provide.
It's nice to come across a blog every once in a while that isn't the same old
rehashed information. Excellent read! I've bookmarked your site and I'm adding your RSS feeds to my Google account.
چهارشنبه 28 تیر 1396 10:57 ب.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Thanks, However I am going
through problems with your RSS. I don't know why I can't join it.
Is there anybody else having the same RSS issues?
Anyone that knows the answer will you kindly respond? Thanks!!
یکشنبه 18 تیر 1396 10:30 ق.ظ
I just like the helpful information you
provide for your articles. I will bookmark your
blog and check again right here regularly. I'm rather
sure I will learn many new stuff proper here!
Good luck for the following!
یکشنبه 18 تیر 1396 10:26 ق.ظ
I just like the helpful information you
provide for your articles. I will bookmark your
blog and check again right here regularly. I'm rather
sure I will learn many new stuff proper here!
Good luck for the following!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 08:08 ب.ظ
Hi to every body, it's my first pay a visit of this weblog; this webpage contains awesome
and truly fine stuff in favor of visitors.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:22 ق.ظ
Excellent article. Keep writing such kind of information on your site.
Im really impressed by your blog.
Hi there, You've performed a fantastic job. I'll certainly digg it and in my opinion recommend to my friends.
I'm confident they will be benefited from this web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
1
 
 
 

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک